أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
528
قانون ( فارسى )
فصل چهارم بركندگى منكب « 1 » ( دوش ) امكان دارد دوش از جا كنده شود . اما شانه جاى گمان است كه بركندگى بدان راه يابد و اگر احيانا بركنده شود حتما بلاى بزرگى رخ داده است . اما ممكن است به آسانى بند دوش از بازو جدا و بركنده شود ؛ زيرا جاى فرو شدن استخوان فرورونده گود نيست و زردپيهاى ارتباطى محكم نبوده و زنجيره زردپيهاى بسيار نازكى هستند . نازكى براى آن است كه حركت در آنجا به آسانى صورت پذيرد . بركندگى بند دوش و سر بازو - چنان كه ما مىدانيم - تنها رو به طرفى تكان مىخورد كه به طور آشكار نمودار باشد و زياد منحرف شده باشد . در نتيجه در طرف بالا راه بيرون جهيدن ندارد ؛ زيرا برجستگى دوش مانع است . به سوى عقب هم راه ندارد . كه شانه مانع است . رو به شكم نيز راه ندارد ؛ زيرا ماهيچهء دو سر از جلو مانع مىشود . تنها براى تكان خوردن و لغزيدن و انحرافى شدن سه راه دارد : 1 - رو به طرف خارجى بدن . 2 - رو به سوى بدن 3 - رو به پايين اگر به سوى طرف خارجى بدن ، يا به سوى بدن بلغزد ، لغزش كمى مىكند و زياد منحرف نمىشود . امّا اگر به طرف پايين بيرون آيد ، ممكن است زياد انحراف كند . بويژه اگر بيمار تن لاغر داشته باشد . لاغرتنان از كمترين سبب بند بازوشان درمىرود ، و بسيار آسان جا مىافتد . اما در مورد چاقتنان هر دو حالت يعنى بركندگى بند بازو و به جا آوردن دررفتهء بند بازو بسيار دشوار است . اگر زن در وقت بچه آوردن با دشوارى روبرو شود و بند بازويش در رود - چنان كه اين را مىدانى - يا اگر از شق كردن شكم مادر براى بيرون آوردن جنين استخوان سر بازو از بند منحرف شود ، در هر دو حالت اگر زود آن را جا نياورند ، كار جا آوردن با دشواريهايى روبرو مىشود ؛ زيرا اگر تأخير در علاج روى دهد آن برجستگى طبيعى اوليه را بازنمىيابد و هرچند جا آورده شود باز بند آرنج نازك و باريك مىماند . در بعضى اشخاص اگر سر بازو دررود ، و به زودى معالجه نشود و جا آوردن به تأخير افتد ، هرچند خوب هم بشود بازو كوتاهتر از سابق مىشود و نازكتر و باريكتر مىگردد . و زند نيز باريكتر از حالت طبيعى مىشود و بعد از خوب شدن رشد نمىكند و به باليدن لازم نمىرسد . و در بعضى اشخاص بعد از به جا آوردن بند دررفتهء سر بازو ، جاى آسيبديده رشد طبيعى را باز مىيابد و حالت بيمار نسبتا خوب است اما در هر حال كوتاهتر از سابق و حالت طبيعى مىشود ،
--> ( 1 ) - منكب : محل اتصال بازو و كتف . در فارسى نامى براى منكب نيافتم . ازاينرو كتف را شانه و منكب را دوش نوشتم - م .